سيد علي اكبر قرشي

126

قاموس قرآن ( فارسي )

بيان مىكند و آنوقت ميگويد آب همه كوه ها را كه زير تمام آسمانها بود مستور كرد و جز نوح و آنها كه در كشتى بودند جنبنده‌اى در روى زمين باقى نماند . اينها خيلى اغراق آميز بلكه نا ممكناند ولى به حمد اللَّه در قرآن مجيد از اينها خبرى نيست . جودى كجاست ؟ در باره جودى و محلّ آن در « جود » توضيحى داده شد به آنجا رجوع شود . ناگفته نماند : نگارنده را مجال آن نيست كه در باره نوح عليه السّلام بروايات رجوع كرده و تحقيق نمايد ، آنچه گفته شد با وضع اين كتاب مناسب است و الحمد للَّه . لفظ نوح در اقرب الموارد گويد : نوح علمى است اعجمى و منصرف . هاكس در قاموس خود آن را عجمى دانسته و « راحت » معنى كرده است در صحاح و قاموس نيز آن را غير عربى گفته‌اند . آن در لغت عرب مصدر و صدا را بگريه بلند كردن است ، و اصل آن اجتماع زنان و روبرو نشستن آنها در نوحه گرى است . نوائح زنان نوحه گراند . نار : آتش . * ( وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً ) * بقره : 80 . راغب گويد : بقول بعضى نار و نور از يك اصلاند و بيشتر متلازم هم ميباشند و نيز گويد : نار بشعله محسوس ، و حرارت و نار جهنّم و نار حرب گفته مىشود . * ( كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا الله ) * مائده : 64 . لفظ « نار » مؤنّث مجازى است گاهى مذكَّر نيز آيد ( اقرب الموارد ) بقول طبرسى اصل نار از نور است . نور : در تعريف نور گفته‌اند : « النّور الضّوء و هو خلاف الظَّلمة » راغب گويد : ضوء منتشريكه بر ديدن كمك كند اقرب الموارد گويد : آنچه چيزها را آشكار مىكند . و نيز گفته‌اند آنچه فى نفسه آشكار است و غير خود را آشكار مىكند « الظَّاهر فى نفسه المظهر لغيره » .